تبليغاتX
بی خوابی
 
   
     
 
 
 
زنده باد اصغر فرهادی




برچسب‌ها: اصغرفرهادی, پیمان معادی, جدایی نادر از سیمین, گوی طلای گلدن گلوب
 
 
   |    نوشته شده توسط سرپیکو
 
 
 

سینمانگار: حسن نیازی: در تازه ترین قسمت از مجموعه ی سکانس برتر با هم نگاهی خواهیم داشت به یکی از سکانس های فیلم «فارغ التحصیل» ساخته ی "مایک نیکولز" که امروزه نیز با گذشته چند دهه از نمایش آن هنوز به یادماندنی و تاثیرگذار است.
 

در جُستجوی خوشبختی

فیلم «فارغ التحصیل» به کارگردانی "مایک نیکولز" به سال 1967 یکی از بهترین و متفاوت ترین کُمدی های سینمای آمریکا در دهه ی 60 این کشور به حساب می آید. اثری خوش ساخت که علاوه بر این هجویه ای اجتماعی است که به زندگی تغییریافته ی خانوادگی در دهه ی 60 آمریکا نیز می پردازد. اما جدای از این، فیلم امروزه بیشتر به دلیل لحظات زیبایی که دارد و خاطره انگیز بودن آن در یادها مانده است. موسیقی و آوازهای شنیدنی فیلم و همچنین لحظات زیبایی که توسط بازی و نقش های خوب بازیگران و کارگردانی عالی "مایک نیکولز" خلق شده اند هنوز هم به یادماندنی و خاطره انگیزند. محور اصلی فیلم شخصیت "بن" بازی "داستین هافمن" است که پس از فارالتحصیلی از کالج به دنیای والدین خود بازمی گردد. "بن" در دوران تحصیل فردی موفق بوده است؛ هم به خاطر تحصیلات نمونه و هم به خاطر قهرمانی اش در ورزش دو. اما "بن" با ورود به دنیای مُرفه والدین اش با واقعیاتی روبرو می شود که او را نسبت به آینده ی خویش نگران می کند. پیش به سوی آینده ای متفاوت و به دست آوردن آن که در حقیقت مسئله ی درونی اوست! "بن" به عنوان یک شخصیت تحصیل کرده که باید با ورود به جامعه و برخورد با آن با اشتیاق و پُخته رفتار کند خود را نشان نمی دهد و بالعکس در برخورد نخست با آن به تضاد می رسد و نسبت به آن بی میل می شود. گویی که آموخته ها  و آموزش های دوران کالج چیز زیادی به او نیاموخته است. و این موضوع او را به انزوا می کشاند. "بن" از زندگی عادی و مُرفه والدینش فاصله می گیرد و این نخستین واکنش "بن" او را با "خانم رابینسون" بازی "آن بنکرافت" که از دوستان خانوادگی اش است آشنا می کند. زنی که قصد اغوای او را دارد، "بن" از این موضوع آگاهی دارد(در جایی به خانم رابینسون می گوید: شما سعی دارید که منو اغوا کنید! اینطور نیست؟) با این حال اغواگری زن را می پذیرد و زمانی را با او به بطالت می گذراند. "بن" اکنون به دنیای ویژه ای پا نهاده که به زودی با برملاشدن راز رابطه اش با "خانم رابینسون" وارد مرحله ی حساس تری می شود. اینک برای او یک اتفاق خوب یا بد می اُفتد! یعنی آشنایی "بن" با دختر "خانم رابینسون"؛ "الین" بازی "کاترین راس"، "بن" عاشق "الین" می شود و این یعنی ورود او به یک دنیای جدید و البته خطرناک که از سوی "خانم رابینسون" خراب می شود. اما برای "بن" ورود به این دنیای جدید یک امتیاز و فرصت خوب با خود دارد؛ "بن" برای رسیدن به هدف اش وادار به تحرک و عمل می شود. او راه را پیدا می کند و بالاخره اختیار را به دست می گیرد و برای چیزی می جنگد که به آن اعتقاد دارد.

مشخصات فیلم:

«فارالتحصیل»
کارگردان: مایک نیکولز
فیلمنامه: کالدرویلینگهام، باک هنری – بر مبنای رمانی نوشته ی چارلز وب.
فیلمبردار: رابرت سورتیس
موسیقی: دیو گروسین
بازیگران: آن بنکرافت، داستین هافمن، کاترین راس، ویلیام دانلیز...
سال ساخت:  1967

نگاهی کلی به داستان فیلم:
 
"بن براداک"(داستین هافمن) یک تازه فارالتصیل کالج است که به خانه و خانواده ی خود باز می گردد.
به زودی "بن" با زنی به نام "خانم رابینسون"(آن بنکرافت) آشنا می شود که همسر دوست پسرش است.
"بن" به دختر "خانم رابینسون"؛ "الین"(کاترین راس) علاقه مند می شود.
"خانم رابینسون" که ناراضی از رابطه ی "بن" با "الین" است؛ زمینه ای را فراهم می سازد که دخترش با مردی دیگر ازدواج کند.
"بن" از برپایی مراسم ازدواج "بن" باخبر می شود و حالا تلاش می کند که مانع از انجام آن شود...
 
سکانس برتر:

در سکانس پایانی فیلم، "بن" پس از جستجوی درناک و ناامیدانه ی در قبال رسیدن اش به "الین"، در نهایت به مراسم عروسی "الین" می رسد. مراسم ی که "خانم رابینسون" برای تحقق نیافتن هدف "بن" در رسیدن به عشق اش ترتیب داده است. "بن" پس از یک تحقیق و جستجو پی می برد که قریب الوقوع عروسی "الین" برگزار می شود و او حالا زمان کمی در اختیار دارد که خود را به مراسم برساند تا شاید مانع از انجام آن شود...("بن" در کنار یک جایگاه پمپ بنزین توقف می کند که هم آدرس کلیسای محل مراسم ازدواج را پیدا کند و هم باک ماشین را پُر کند. "بن" با عجله وارد دفتر پمپ بنزین می شود که از تلفن استفاده کند)

بن: می تونم از تلفنت استفاده کنم؟
مرد: بله
(بن خیلی سریع و سراسیمه از لیست تلفن شماره ای را جستجو می کند)
بن: سلام، اونجا کجاست؟
زن: سرویس پاسخگویی دکتر اسمیت
بن: دکتر هستش؟
زن: متاسفم دسترسی به دکتر ندارم...
بن: میخوام بدونم کجاست؟
زن: خُب ببین پسر دکتر داره ازدواج میکنه مطمئنا اونجاست، اون باید اونجا باشه!
بن: گوش کن، من برادر دکتر اسمیتم، کشیش اسمیت! من قراره برم برای مراسم از پورتلند اومدم و فراموش کردم کدوم کلیسا هستش! می فهمی؟
زن: خُب مطمئن نیستم شاید کلیسای پروتستان ها باشن، خیابان آلان!
بن: متشکرم!
بن: (به صاحب پمپ بنزین) خیابان آلان کجاست؟

مرد: خیابان الان یه 6 مایلی میشه!
( بن به سرعت سوار ماشین می شود و آنقدر عجله دارد که فراموش می کند باک ماشین را پُر کند!)
مرد: پدر شما بنزین نمی زنید؟!!!
(اینک در جاده – ماشین بن بنزین تمام می کند و می ایستد، اما بن بدون لحظه ای توقف ادامه ی مسیر را تا رسیدن به کلیسا می دَود!)

(بالاخره بن خودش را به کلیسا می رساند – مراسم عروسی در حال انجام شدن است)

 (بن، از پنجره ی بالکن کلیسا با تعجب و حسرت به پایین می نگرد و با خشم به شیشه می کوبد!)

بن: خدایا نه!

 (بن فریاد می زند) الین الین الین الین

با صدای فریاد بن، "الین" و دیگران به طرف بن نگاه می کنند

شوهر جدید الین: اون پسره کیه؟ چکار میکنه؟

(بن همچنان فریاد می زند – الین الین الین الین)
الین با تعجب و حیرت به بن خیره می شود و به سمت او می رود؛ الین بر سر دوراهی مانده و میان شوهرجدیدش و عشق حقیقی اش بن گیر اُفتاده... اما هنگامی که رفتار بد خانواده اش را نسبت به بن می بیند تصمیم به انتخاب می گیرد!

الین: (فریاد می زند) بن!!!

بن وقتی که فریاد الین را می شنود به سمت او می رود... پدر الین و دیگر مهمانان سعی می کنند جلوی بن را بگیرند اما موفق نمی شوند! بن مراسم را به هم می زند، دست الین را می گیرد و با هم فرار می کنند!

 (در کنار جاده – بن و الین جلوی یک اتوبوس را می گیرند، اتوبوس می ایستد و آنها سوار می شوند)

 بن و الین بر صندلی های ردیف آخر اتوبوس می نشینند و از شیشه ی اتوبوس به پُشت سر نگاه می کنند.

موجی از شادی در قبال آزادی که به آن رسیده اند وجودشان را دربرمی گیرد

(سرنشینان اتوبوس با تعجب فراوان به آنها خیره شده اند)

اما لحظه ای پس از شادی آنها، لبخندهای شان فروکش می کند، گویی شک و تردید در لحظه ای بر چهره ی بن و الین می نشیند... هر دو آینده ای نامطمئن را با بی میلی می پذیرند...

موسیقی و آوازی زیبا شنیده می شود و اینک اتوبوس آرام آرام در جاده محو می شود...

 
 
   |    نوشته شده توسط سرپیکو
 
 
 

The help- «کمک»

کارگردان: تات تیلور
فیلمنامه: تات تیلور بر اساس داستانی از کاترین استاکت
مدیرفیلمبرداری: استفن گُلدبلیت
موسیقی: توماس نیومن
بازیگران: اما تامسون، وایولادیویس، بریس دالاس هاوارد، اُکتاو اسپنسر، جسیکاچاستین، آنا آریلی...

سال ساخت: 2011، رنگی،146 دقیقه

خلاصه داستان: "ایلین کلارک" زنی سیاهپوست، خدمتکاری میانسال است که سالهاست در جامعه ای زندگی می کند که مورد بی مهری سفیدپوستان قرار گرفته است. دختری به نام "اسکیتر" پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه به زادگاهش برمی گردد و با وضع بد جامعه روبرو می شود، او تصمیم می گیرد با کمک "ایلین" کتابی درباره وضعیت خدمتکاران سیاهپوست بنویسد...

http://www.cinemanegar.com/articles_files/images/The%20Help%20movie%20poster(1).jpg

* وقتی خدا طوفان می فرسته، توجهی به رنگ آدم ها نمی کنه! «ایلین کلارک»


فیلم «کمک» (the help)، از آن گونه فیلم هایی است که ما را به یاد فیلم های کلاسیک سال های پیشین سینما می اندازد و یا حداقل اینکه پتانسیل کلاسیک شدن را دارد.

موضوع داستان فیلم طرح آشنایی دارد و از الگوهای اصلی یک روایت آشنای سینمایی برخوردار است(موضوع نژادپرستی) که پیش از این به دفعات در آثار سینمایی و از جنبه های مختلف به آن پرداخته اند. اما دو نکته ی مهم در فیلم «کمک» باعث شده است که بیننده با اثری جذاب و تماشایی روبرو شود. نوع روایت فیلم بسیار روان است و با خلق لحظات هیجان انگیز و قطع های حساب شده که از یکسو مرهون کارگردانی یکدست "تات تیلور" است و موجب شده بر خلاف مدت زمان طولانی فیلم، ملال آور جلوه نکند. و از سوی دیگر حاصل نگاه ویژه ی فیلمنامه نویسان است که موفق شده اند فیلمنامه ی ظریفی بنویسند که با وجود تلخی حاکم بر فضای فیلم، تمام مراحل زندگی طنز نیز جریان یابد. در بیشتر صحنه ها طنز تلخی از زندگی انسان هایی به چشم می خورد چرا که مردمان این جامعه میراث دار اجتماعی هستند با اندیشه ای بیمار و خطرناک.

نکته ی مهم دیگر، انتخاب گروه بازیگران فیلم است که به جرات می توان گفت یکی از بهترین نمونه های چینش در سال های اخیر است. مجموعه ی بازی ها بسیار دیدنی است و کمک فراوانی در جذابیت و هرچه بهتر شدن فیلم کرده است. در این میان بازی "وایولا دیویس" به نقش "ایلین" بیش از همه به چشم می آید. "ایلین" زنی سیاهپوستی است که سال هاست عمرخود را وقف خدمت در خانه ی سفیدپوستان و نگهداری و مراقبت از فرزندانشان کرده است و این در حالی است که خود او فرزندش را بر اثر تصادف و بی مهری سفیدپوستان از دست داده است.
"وایولادیویس" با مهارت کامل شخصیت زنی را به تصویر می کشد که از درون پاشیده است و در طول فیلم، سردرگم داستان غم انگیزش را برای ما تعریف می کند. بازیگر نقش اصلی فیلم "اسکیتر" با بازی "اما تامسون" که پس از فارغ التحصیلی به زادگاهش برمی گردد و با آن وضعیت بد جامعه روبرو می شود، در واقع شبیه معجزه ای است برای سیاهپوستان که نماینده شان در فیلم "ایلین" است. "اسکیتر" تصمیم می گیرد کتابی بنویسد درباره زندگی خدمتکاران و این در حالی است که تاکنون کسی دست به این کار نزده است زیرا برای سفیدپوستان جُرم و منع قانونی دارد.

کارگردان با خلق شخصیت "اسکیتر"، بی طرفی فیلم را نیز نشان می دهد، اینکه در میان شهری که انبوه مردم آن کوچکترین احساس و لطفی به رنگی جزء خود ندارند کسانی هم پیدا می شوند که برخلاف آنان رفتار کنند. بازیگر نقش "مینی" با بازی "اکتاویس اسپنسر" با آن چهره ی معصوم و نازنین در مقابل نقش "هیلی" با بازی "بریس دالاس هاوارد" زنی بدجنس و افراطی بازی های درخشانی را ارائه می دهند. یکی از هیجان انگیزترین لحظات فیلم در صحنه هایی رُخ می دهد که "مینی" برای انتقام گرفتن از "هیلی" برای او کیک می پزد و به خانه اش می برد؛ "هیلی" هم که از دستپخت خوب "مینی" باخبر است کیک مینی را با اشتیاق می خورد غافل از اینکه اینبار "مینی" در کیکی که پخته کثافت ریخته است، این اتفاق به سرعت خبر داغ شهر می شود و حتی در کتاب "اسکیتر" هم منتشر می شود.

در کل، فیلم «کمک» از حضور یک تیم بازیگری قوی برخوردار است و به نظر می رسد در جشنواره هایی که پیش رو دارد جوایز بسیاری را کسب کند، همانطور که به تازه گی توانست نظر مثبت منتقدان را به خود جلب کند و عنوان بهترین تیم بازیگری سال از نگاه منتقدان آمریکا را کسب کند.

در کنار این موارد، جزئیاتی مانند فیلمبرداری زیبای "استفن گُلدبلیت" و همینطور طراحی لباس بازیگران که با بهره گیری از لباس های جورواجور و رنگارنگ از نکات مهم فیلم هستند که فضای آن دوره را به درستی تداعی کرده اند.

ماخذ: سینمانگار

 
 
   |    نوشته شده توسط سرپیکو