مشخصات فیلم:
«فارالتحصیل»
کارگردان: مایک نیکولز
فیلمنامه: کالدرویلینگهام، باک هنری – بر مبنای رمانی نوشته ی چارلز وب.
فیلمبردار: رابرت سورتیس
موسیقی: دیو گروسین
بازیگران: آن بنکرافت، داستین هافمن، کاترین راس، ویلیام دانلیز...
سال ساخت: 1967
نگاهی کلی به داستان فیلم:
"بن براداک"(داستین هافمن) یک تازه فارالتصیل کالج است که به خانه و خانواده ی خود باز می گردد.
به زودی "بن" با زنی به نام "خانم رابینسون"(آن بنکرافت) آشنا می شود که همسر دوست پسرش است.
"بن" به دختر "خانم رابینسون"؛ "الین"(کاترین راس) علاقه مند می شود.
"خانم رابینسون" که ناراضی از رابطه ی "بن" با "الین" است؛ زمینه ای را فراهم می سازد که دخترش با مردی دیگر ازدواج کند.
"بن" از برپایی مراسم ازدواج "بن" باخبر می شود و حالا تلاش می کند که مانع از انجام آن شود...
سکانس برتر:
در سکانس پایانی فیلم، "بن" پس از جستجوی درناک و ناامیدانه ی در قبال
رسیدن اش به "الین"، در نهایت به مراسم عروسی "الین" می رسد. مراسم ی که
"خانم رابینسون" برای تحقق نیافتن هدف "بن" در رسیدن به عشق اش ترتیب داده
است. "بن" پس از یک تحقیق و جستجو پی می برد که قریب الوقوع عروسی "الین"
برگزار می شود و او حالا زمان کمی در اختیار دارد که خود را به مراسم
برساند تا شاید مانع از انجام آن شود...("بن" در کنار یک جایگاه پمپ بنزین
توقف می کند که هم آدرس کلیسای محل مراسم ازدواج را پیدا کند و هم باک
ماشین را پُر کند. "بن" با عجله وارد دفتر پمپ بنزین می شود که از تلفن
استفاده کند)

بن: می تونم از تلفنت استفاده کنم؟
مرد: بله
(بن خیلی سریع و سراسیمه از لیست تلفن شماره ای را جستجو می کند)
بن: سلام، اونجا کجاست؟
زن: سرویس پاسخگویی دکتر اسمیت
بن: دکتر هستش؟
زن: متاسفم دسترسی به دکتر ندارم...
بن: میخوام بدونم کجاست؟
زن: خُب ببین پسر دکتر داره ازدواج میکنه مطمئنا اونجاست، اون باید اونجا باشه!
بن: گوش کن، من برادر دکتر اسمیتم، کشیش اسمیت! من قراره برم برای مراسم از پورتلند اومدم و فراموش کردم کدوم کلیسا هستش! می فهمی؟
زن: خُب مطمئن نیستم شاید کلیسای پروتستان ها باشن، خیابان آلان!
بن: متشکرم!
بن: (به صاحب پمپ بنزین) خیابان آلان کجاست؟

مرد: خیابان الان یه 6 مایلی میشه!
( بن به سرعت سوار ماشین می شود و آنقدر عجله دارد که فراموش می کند باک ماشین را پُر کند!)
مرد: پدر شما بنزین نمی زنید؟!!!
(اینک در جاده – ماشین بن بنزین تمام می کند و می ایستد، اما بن بدون لحظه ای توقف ادامه ی مسیر را تا رسیدن به کلیسا می دَود!)

(بالاخره بن خودش را به کلیسا می رساند – مراسم عروسی در حال انجام شدن است)

(بن، از پنجره ی بالکن کلیسا با تعجب و حسرت به پایین می نگرد و با خشم به شیشه می کوبد!)

بن: خدایا نه!

(بن فریاد می زند) الین الین الین الین

با صدای فریاد بن، "الین" و دیگران به طرف بن نگاه می کنند

شوهر جدید الین: اون پسره کیه؟ چکار میکنه؟

(بن همچنان فریاد می زند – الین الین الین الین)
الین با تعجب و حیرت به بن خیره می شود و به سمت او می رود؛ الین بر سر
دوراهی مانده و میان شوهرجدیدش و عشق حقیقی اش بن گیر اُفتاده... اما
هنگامی که رفتار بد خانواده اش را نسبت به بن می بیند تصمیم به انتخاب می
گیرد!

الین: (فریاد می زند) بن!!!

بن وقتی که فریاد الین را می شنود به سمت او می رود... پدر الین و دیگر
مهمانان سعی می کنند جلوی بن را بگیرند اما موفق نمی شوند! بن مراسم را به
هم می زند، دست الین را می گیرد و با هم فرار می کنند!

(در کنار جاده – بن و الین جلوی یک اتوبوس را می گیرند، اتوبوس می ایستد و آنها سوار می شوند)

بن و الین بر صندلی های ردیف آخر اتوبوس می نشینند و از شیشه ی اتوبوس به پُشت سر نگاه می کنند.

موجی از شادی در قبال آزادی که به آن رسیده اند وجودشان را دربرمی گیرد

(سرنشینان اتوبوس با تعجب فراوان به آنها خیره شده اند)

اما لحظه ای پس از شادی آنها، لبخندهای شان فروکش می کند، گویی شک و تردید
در لحظه ای بر چهره ی بن و الین می نشیند... هر دو آینده ای نامطمئن را با
بی میلی می پذیرند...

موسیقی و آوازی زیبا شنیده می شود و اینک اتوبوس آرام آرام در جاده محو می شود...
