|
تقدیم می شود به " راهبه/ایتالیا ایتالیا "

«سینما پارادیزو» ساخته "جوزپه تورناتوره" شاید کمتر کسی این فیلم را ندیده باشد! و از آن خاطره نداشته باشد، حتی تماشاگران عادی سینما و یا کسانی که به طور جدی سینما را دنبال نمی کنند این فیلم را دوست دارند! سینما پارادیزو از آن نوع فیلم های نادری ست که می شود به آن نگاه کرد و عاشق سینما شد! همانطور که خیلی ها را عاشق سینما کرد! براستی چه فیلمی می تواند مانند سینما پارادیزو، با این باشکوهی ادای دین ی باشد به تمام لحظه لحظه سینما... زنده باد سینما، زنده باد جوزپه تورناتوره، زنده باد سینما پارادیزو، زنده باد ایتالیا ایتالیا...
سینما پارادیزو، اثری ست پر از صحنه های به یادماندنی و تماشایی که انتخاب یکی از آنها به عنوان بهترن، کار آسان ی نیست! اما خب برای این مطلب یکی از صحنه های خوب و به نظرم شاهکار فیلم را انتخاب کردم که خودم به شخصه خیلی دوستش دارم و بارها آن را دیده ام و می بینم! که تقدیم می شود به، راهبه ی عزیز...
در یکی از فصل های فیلم، در شب ی به یادماندی، سینما پارادیزو، "آلفردو" و "توتو"، لحظات شلوغی را سپری می کنند! فیلم ی کمدی در سینما پارادیزو، در حال پخش است، صندلی خالی دیده نمی شود و صدای خنده در فضای سینما پخش شده است! در بیرون از سینما جمعیتی در حال فریاد زدن هستند و از اینکه موفق نشده اند وارد سینما شوند و فیلم را ببیند ناراحت هستند! مردم که ساعاتی ست معطل شده اند و جایی برای نشستن و تماشای فیلم ندارند، توسط مسئولین سینما، بیرون انداخته می شوند و درب سینماپارادیزو به روی شان بسته می شود!
در همین لحظه، صدای فریاد مردم، توجه آلفردو و توتو را به خود جلب می کند، آلفردو و توتو به طرف پنجره می روند و جمعیت با دیدن آلفردو از او می خواهند که برایشان کاری انجام بدهد تا بتوانند فیلم را ببینند! اما آلفرو ابتدا به آنها می گوید که نمی تواند برایشان کاری انجام دهد و سپس این دیالوگ ها را می شنویم:
آلفردو: این جمعیت نمی خوان یه کمی فکر کنند! نمی دونن چکار میخوان بکنند! (این جمله رو یه نویسنده بزرگ با خشم مطرح کرد)

آلفردو: نظرت چیه که به این دیوونه های کم عقل فیلم رو نشون بدیم؟
توتو: ای کاش می شد! آخه چجوری؟ میشه نشون بدی؟!
آلفرو: می بینم تو هم نمی خوای حرف های منو باور کنی! اینا همه عقلشون به چشمشونه! . حالا بیا بریم...

در این لحظه، آلفرو تصویر را آرام آرام به سمت پنجره و سپس به بیرون می برد...

(توتو، هم آرام آرام تصویر را نگاه می کند که به طرف پنجره می رود)

آلفردو: توتو، برو از پنجره بیرون رو نگاه کن...!
(توتو به طرف پنجره می رود و بیرون را نگاه می کند)

مردم با دیدن تصویر فیلم بر روی دیوار خانه ای که روبروی سینما پارادیزو است ، شگفت زده می شوند و همه به طرف آن می دوند تا فیلم را ببینند...!

توتو: آفرین آلفردو، آفرین آلفردو...
مردم: آفرین آلفردو، آفرین آلفرو...

و در این لحظه مرد ی که صاحب آن خانه است که تصویر بر روی آن افتاده با شنیدن صدای مردم، بیرون می آید و می گوید:

چه خبر شده! چی شده؟... آها، سینما اینجاست!
|