تبليغاتX
بی خوابی

هنگامی که هاوارد هاوکز در آن روز سه شنبه آخر برای دیدن او رفت، برای چند ساعت، به طور عمده درباره فیلمی که هاوکز آماده ساختش می شد، حرف زدند، هنگامی که هاوکز بیرون رفت تا با مری- که 52 سال زن فورد بود -  و باربارا صحبت کند، به آنان گفت: «هرگز با او مثل یک عقب مانده ذهنی رفتار نکنید - او همین الان فکرهای عالی به من داد.» قبل از اینکه هاوکز برود، لحظه ای به اتاق فورد بازگشت.

فورد در حالی که یک سیگار روشن کرده بود گفت:«این تویی هاوارد، فکر کردم رفته ای.»

 The Searchers (1956)My Darling Clementine (1946)The Quiet Man (1952)The Grapes of Wrath (1940)

 

«فقط آمدم خداحافظی کنم ، جان

 

«خداحافظ ، هاوارد

 

هاوکز به طرف در اتاق رفت. فورد او را صدا زد، هاوارد.

 

«بله ، جان؟

 

او گفت: «یعنی واقعا خداحافظ ، هاوارد

 

«واقعا خداحافظ ، جان؟»

 

John Ford.

 

«واقعا خداحافظ

 

آنها دست دادند و هاوارد رفت. تا زمانی که سینما وجود دارد، چگونه می توانید با جان فورد خداحافظی کنید، با اینکه دعا می کنم قرین رحمت باشد.

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 20:1 توسط سرپیکو |


  MON ONCLE  

                                    

 

ژاک تاتی، 1958

 

اولو (تاتی)، دایی مهربان و بی مبالات ژرالد آرپل (بکور) نوجوان است که در آپارتمان دنج خوددر یکی از محلات قدیمی پاریس زندگی می کند. خانواده «آرپل» در خانه ای فوق مدرن با اثاثیه عجیب و باغچه ای آراسته و فواره ای تزیینی زندگی می کند. (اولو) حاظر نیست زندگی بی دغدغه اش را عوض کند و کوشش شوهر خواهرش (زولا) برای اینکه (اولو) شغلی در کارخانه به عهده او بگیرد، بی نتیجه می ماند. محله قدیمی ظاهرا رو به ویرانی است. سرانجام (اولو) محله را ترک می کند، در حالی که آشکارا توانسته به «خانواده آرپل» درسی در زمینه روابط های انسانی بدهد...

 

دایی جان در اصل داستانی در مورد دو خانه است. اولو ساکن آپارتمانی در قسمت قدیمی شهر است. خواهر و شوهر خواهرش(خانواده آرپل) در خانه ای فوق مدرن در حومه شهر ساکنند. پیرامون اولو، همه چیز به هم ریخته، اما سرشار از زندگی است. با این حال، در خانه آرپل ها که همه چیز مدرن است، روح زندگی وجود ندارد. خواهرزاده جوان اولو به طرز غریزی جلب محیط گرم و سرشار از زندگی اولو می شود، تا محیط سرد و ساکت والدینش. داستان فیلم در آن هنگام که اولو به سر کار می رود، دارای نکته ظریفی است. او کاری خطرناک در کارخانه شوهر خواهرش به عهده دارد. فیلم دارای ساختاری استادانه در مورد تضاد بین زندگی طبیعی و ماشینی است. اولو پنجره را طوری میزان می کند که نور خورشید بر پرنده ای بر روی طاقچه بتابد، و پرنده نیز به جای تشکر شروع به خواندن می کند. در مقابل، خواهرش یک ماهی مکانیکی دارد که جایش در باغچه است و با یک کلید، آبشاری از دهانش فراوان می کند. دایی جان همانگونه که فیلمی درباره زندگی ماشینی است، فیلمی درباره نمایش نحوه زندگی نیز هست.«یکی از صحنه های خوب فیلم جایی است که اولو یک آجر را بر روی دیواری که در حال ریزش است، قرار می دهد.» در ورای این کمدی، شخصیت پردازی تاتی وار این اخطار را به بیننده می دهد که محیط ماشینی و مکانیکی مذکور ممکن است به بیهودگی و پوچی در زندگی ختم شود.

طنز بصری تاتی در دایی جان خالق لحظه های فوق العاده ای است. او با تاکید بر نماهای بلند و دور و کم ترین استفاده از حرکات دوربین و همچنین استفاده اندک از صدا در فیلم هایش، بیشترین حرف را برای گفتن داشته است. ژاک تاتی مانند آقای اولو، با بارانی پرچین و چروک، پیپ کج، عصای به درد نخور و نحوه غریب راه رفتنش، بزرگترین کمدین خاموش و صامت در دوران سینمای ناطق است. ژان لوک گدار می گوید:« تاتی در فکر بیگانگی و غرابت بود.» تاتی قادر بود از دوربین خود به نحوی استفاده کند که جامعه مدرن شکلی علمی،تخیلی به خود بگیرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 20:30 توسط سرپیکو |



برنده اسکار بهترین فیلم خارجی زبان:۲۰۰۸

DIE FÄLSCHER, 2007.
("The Counterfeiters", Austrija / Nemačka)

It takes a clever man to make money, it takes a genius to stay alive

Žanr: Krimi / Drama
Trajanje: 98 min

Glavne uloge:
Karl Markovics
August Diehl
Devid Striesow

Scenario: Adolf Burger (knjiga), Stefan Ruzowitzky (Die Siebtelbauern, 1998.)
Režija: Stefan Ruzowitzky (Die Siebtelbauern, 1998.)

Sinopsis:
Ovo je istinita priča o Salomonu Sorowitschu (Karl Markovics), velikom falsifikatoru i boemu. Nakon hapšenja u nemačkom koncentracionom logoru 1944. godine, on pristaje da pomogne nacistima u organizovanoj operaciji falsifikovanja da pomogne finansiranje rata...

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:30 توسط سرپیکو |


                                   Grand Illusion             

           

                                

کارگردان: ژان رنوار

فیلمنامه: شارل اسپاک و ژان رنوار

فیلمبردار: ماتراس، کلود رنوار

تدوین: مارگریت رنوار

موسیقی متن: ژوزف کولما

بازیگران: اریک فن اشتروهایم،ژان گابن،پی یر فرسنا،مارسل دالیو

1937، 117 دقیقه.

جوایز: بهترین تولید هنری،ونیز1937؛بهترین فیلم خارجی، نیویورک1938

 

خلاصه داستان: سربازان فرانسوی جنگ جهانی اول در قلعه ای متعلق به یک اشرافزاده آلمانی اسیرند. آنان به تدریج یاد می گیرند که مرز میان آدمها چیزی جز وهم نیست.

 

توهم بزرگ: بیان انسانیت مشترک انسانها.

 

توهم بزرگ ساخته ژان رنوار فیلمی بی نظیر و به تمام معنا واقعی است. نمونه بی نظیری از فیلم های ضد جنگ تاریخ سینماست؛ و این تنها اثری ضد جنگ نیست. شخصیت های فیلم در یک اردوگاه زندانیان جنگی به سر می برند که نوع ویژه ای از زندگی در آن جریان دارد. زندگی در اینجا بسیار مطبوع تر است. قصد فیلم نشان دادن رنجهای آنها نیست. هدف اصلی: بیان انسانیت مشترک انسانهاست. مشکلات طبقاتی که در فیلم مطرح می شود، همان توهم بزرگی است که شخصیت ها از رویاهایشان برای زنده ماندن و ادامه دادن بهره می گیرند. در توهم بزرگ، علیرغم ظاهر مطلقا واقعگرایانه اش، مواردی هست که در آنها پیرایشهایی به چشم می خورد و همین امر باعث می شود تا به قلمرو خیال پردازی کشانده شویم. به طور مثال، رویای مارشال «ژان گابن» برای فرار از زندان و بعد از آن بازگشت به نزد آن زن آلمانی و برای بولدیو و رافون اشتاین«فن اشتروهایم» رویای اشرافیتی، که خود را در پی آن فدا می کنند. این فیلم تا حدود زیادی مدیون اریک فن اشتروهایم است؛ به طوری که ژان رنوار در این باره می گوید:درآغاز فیلمبرداری توهم بزرگ،اشتروهایم رفتار غیر قابل تحملی داشت. درباره صحنه اول فیلم که دریک محله مسکونی آلمانی می گذشت،با او جروبحث داشتیم. او نمی خواست درک کند که چرا من چند تا از خانمهای وینی، را به این صحنه وارد نکرده ام. من داغان شده بودم.احترام عمیقم نسبت به آن مردبزرگ مرا در وضعیت دشواری قرار داده بود.اصلابخشی از علت وجودی من در کار سینما به خاطر علاقه ام به آثار او بود.برای من،فیلم حرص ، پرچم حرفه ام بود، وحالا داشت در فیلمم بازی می کرد ومن به جای چهره حقیقت،که درجستجوی آن بودم، با موجودی برخورد می کردم که در سراشیب کودکانه ترین کلیشه ها در غلتیده بود. خوب می دانستم که حتی همان کلیشه ها در داستان او به بارقه های نبوغ بدل خواهند شد. غالبا برای بزرگترین هنرمندان، سلیقه بد یک منبع الهام است. نه سزان سلیقه خوبی داشت و نه وان گوگ. این بحث وجدل با اشتروهایم آن قدر مرا ناراحت کرد که اشکم سرازیر شد، وگریه من آنچنان بر او تاثیر گذاشت که اشک او را هم سرازیر کرد. گفتم آنقدر برای استعداد او احترام قایلم که ترجیح می دهم به جای جروبحث کردن با او،دست از کارگردانی این فیلم بردارم. این حرف موجب اشک افشانی بیشتری شد و اشتروهایم قول داد که ازآن به بعد با اطاعتی برده وار از دستورهای من پیروی کند.وبه قولش وفادار ماند.

 

ریشه یابی یک شخصیت: یک تصویر

 

                                  ژان رنوار

                                                

15 سپتامبر 1984- در پاریس متولد شد.

از 1902تا 1912- در سن کروا، اکول سن ماری دومونکو واکول ماسیناتحصیل کرد.

1913- از دانشگاه اگزان پرووانس مدرک ریاضیات و فلسفه گرفت.

15-1914- با درجه ستوان دومی وارد جنگ جهانی اول شد.

1915- درجنگ مجروح شد.

1916- به نیروی هوایی منتقل شد.

1918- از خدمت مرخص شد.

1920- با کاترین هسلینگ ازدواج کرد.

23-1920- کارگاه ساخت ظروف گلی و مواد نسوز برپاکرد.

1924- دیدن فیلم همسران احمق اثر اریک فن اشتروهایم او را به فکر فیلمسازی انداخت.

1930- از کاترین هسلینگ جدا شد.

1936- زندگی مال ماست مجوز برای نمایش عمومی نمی گیرد.

38- 1937- فیلم قاعده بازی به بهانه محتوای ناامید کننده اش اجازه نمایش نمی گیرد.

1940- رابرت فلاهرتی ترتیب ورود او را به آمریکا می دهد.

1941- با کمپانی فاک س قرن بیستم قرارداد می بندد.

1942- با کمپانی اونیورسال قراردادی می بندد ولی در آخر همان سال آن را فسخ می کند.

1944- با دیدو مزیره ازدواج می کند.

1951- بار دیگر به پاریس بازمی گردد، ولی پس از مدتی به بورلی هیلز مراجعت می کند.

1954- نمایش ژول سزار را به صحنه می برد و در تمام دهه 1950 به فعالیتهای تئاتری می پردازد.

1958- شرکت ژان رنوار را با کمک و مشارکت آن دوسن فال راه می اندازد.

1960- در دانشگاه برکلی کالیفرنیا تئاتر درس می دهد.

1962- کتاب «پدرم،رنوار» را منتشر می کند.

اواخر دهه 1960 - روی چند رمان کار می کند.

1966- رمان «یادداشتهای سروان ژرژ» را منتشر می کند.

1974- کتاب «زندگی من و فیلمهایم» را منتشر می کند.

12 فوریه 1979 - در بورلی هیلز فوت می کند.

 

فیلمشناسی

 

فیلمهای صامت: نانا «1926»، چارلستون «1927»، مارکیتا«1927»،دختر کوچولوی کبریت فروش «1928»، بی کاره«1928» مبارزه در شهر «1929»، Le Bled «1929». فیلمهای ناطق: اسهال بچه «1931»، ماده سگ«1931»، شب چهار راه«1932»،بودوی نجات یافته از رود«1932»، chotard*compagnie«1933» مادام بواری«1934»، تونی«1935»، ماجراهای آقای لانژ«1936»، زندگی مال ماست«1936»، گردشی در ییلاق«1936»، در اعماق«1936»، توهم بزرگ«1937»، مارسه یز«1938»، قاعده بازی«1939»، مرداب«1941»، این زمین مال من است«1943»، جنوبی«1945»، خاطرات یک مستخدمه«1946»،رودخانه «1951»،کالسکه زرین«1954»، کان کان فرانسوی«1955»،النا ومردان«1956» ناهار روی چمن«1959»،وصیتنامه دکتر کوردیله«1961»،سرجوخه فراری«1962»

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 21:29 توسط سرپیکو |


 Local Stigmatic                                  

                                 

                                                  

بدنام محلی فیلمی مستقل از آل پاچینو است و  با سرمایه خودش آن را در سال 1990 ساخت. کارگردان فیلم دیوید ویلر است و بر اساس نمایشنامه ای از هیثکوث ویلیامز، که آل در سال 1969 خارج از برادوی در آن بازی کرده بود. ولی این فیلم هیچوقت اکران نشد و حدود بیست سال طول کشید که پاچینو آن را روی DVD عرضه کند! البته قبل از این پاچینو فیلم را در چند چلسه خصوصی به نمایش در آورد و آن را به موزه هنر مدرن داد. آل درمورد اکران نشدن این فیلم می گوید: نمی دانم، از جهاتی خوشحالم که این کار را نکرده ام . مثل فیلم شخصی من است که هر جا بخواهم آن را نمایش می دهم و کس دیگری آن را ندارد. استیون اسپیلبرگ می گوید: با پول خودت فیلم هایت را نساز، و درست می گوید. اما به هر حال می خواهم این کار را ادامه بدهم. چون عاشق فیلمنامه های خوب هستم.

 

بدنام محلی در باره ی مردی است که مورد حمله ی دو مرد شرور قرار می گیرد، فقط به این خاطر که مشهور است! جمله معروف در فیلم این است: «شهرت اولین رسوائی است، چون همه می دونند کی هستی، چون خدا می دونه کی هستی!» این فیلم به خاطر فضای خاصی که دارد، فیلمنامه خوبش و بازی عالی پاچینو، می توان آن را یک شاهکار به حساب آورد. در کانادا جزء صد فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفته. و فیلمی است که باید به خاطر درک بهتر، بارها  آن را دید.

 

حرف های پاچینو درباره فیلم:

 

بدنام محلی پربارترین و قوی ترین کاری است که در زندگی انجام داده ام. کاری است که از انجامش خیلی خوشحال هستم. در آن دوره حتی درک نمی کردم چرا به آن نیاز دارم، اما می دانستم چیزی مرا به جلو می اندازد. متعلق به هیچ نقطه خاصی نیست؛ هویت خاص خود را دارد. دو شخصیتی که در فیلم هستند آدم های خانه به دوشی اند که نسبت به احساس خود آگاهی ندارند. دیوانه اند. با هم به زبان ناگفتنی صحبت می کنند. در کارهای دنیوی شرکت ندارند. یک فیلم را که می بینند، بیرون می آیند و حتی درباره آن حرف نمی زنند. روی آنها هیچ تاثیری ندارد. از آن برای انرژی گرفتن و به هیجان آمدن استفاده می کنند. برای همین آدم ها را تعقیب می کنند. این فیلم درباره آدم هایی است که در زندگی موفق نیستند.

+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 0:28 توسط سرپیکو |